تبليغاتX
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
رؤیای عشق
رؤیای عشق
طراوت بخش دلهاست. 
قالب وبلاگ
متن

فرا رسیدن بهار و سال نو ۱۳۹۱ خورشیدی را به تمام ملت قهرمان سرزمین پهناور آریانا تبریک عرض میدارم.

aoqc8bval06ix83xj4.jpg

حمل شد سرزمين دل حمل شد

خنجد و غزنی و كابل حمل شد

چگويم وصف هرات و بدخشان

ز ننگرهار تا زابل حمل شد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هی كه پيغام بهار آورده است

دشتها رنگ انار آورده است

آن نسيم صبحدم وقت سحر

به مشام بوی نگار آورده است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ezs1hotulunu00kswr.jpg

باز خنديد آسمان و شد بهار

نغمه گر شد در چمن مرغ هزار

شد زمين سبز، آسمان سبزينه رنگ

بس كه باريد رحمت پروردگار

جلوكرد نور خدا روی‌ زمين

گستراند قالين به روی كوهسار

آسمان شد كاشف گنج زمين

ابر باريد گنجها شد آشكار

عاشقان با شور و غوغا ميروند

سال نو تبريك گويان سوی ‌يار

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اين هم يك غزل كه بتاريخ ۱۸ بهمن ماه (زادروزم) سروده ام

امسال هم گذشت و رسيد باز سال نو

با سال نو رسيد هزار جنجال نو

صدها هزار خواهش ديروز در دلم

مدفون شد و باز هزاران خيال نو

خانه ی نو، موتر و هم نوكران نو

يارب عطاء نما يكی مه جمال نو

از ياد رفت دين هزار ساله پدر

از بس كه من دويده ام پشت منال نو

من در تلاش نو، ولی عمر كهنه شد

عمرم گذشت در صدد قيل و قال نو

[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 10:21 قبل از ظهر ] [ نقیب الله "مروت" ] [ ]
متن

ojncd2a7jzgu943er7g.jpg

  عكس يادگاری از جريان محفل رونمايی مجموعه شعر و داستان جوان بغلان تحت نام "ناگهان باران"
[ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 2:7 بعد از ظهر ] [ نقیب الله "مروت" ] [ ]
متن

امشب میان وسوسه ها گم شدی پری

امشب مگر دچار توهم شدی پری

 

پرواز اوج قله چشم سیاه تو

در جستجوی بچه مردم شدی پری

 

در گردش دو چشم تو با چشم دیگری

با یک نگاه تازه تصادم شدی پری

 

از تار گیسوان تو غچک نوا زند

در کوچه روی شهر ترنم شدی پری

* * *

آدم گناه کرد زجنت برین رفت

انگار دوباره مایل گندم شدی پری

[ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ 11:42 قبل از ظهر ] [ نقیب الله "مروت" ] [ ]
متن

دختر كابل!

با نگاه پر مهرش

در خيابان هاي ساكت شهر

غوغا برپا كرده است

در ميان خطوط ابروانش

قلبها گره خورده

 و

از فرط زيبايش

ده افغانان عاشق شده

صدای گامهايش آرامش دلها را ميربايد

و با هربار بوسيدن قدمهايش

خيابان ميلرزد

از عطر پيراهنش

فضا عطراگین گردیده

اما...

غرورش دلهای عاشق را

زير پا كرده ميرود

تا انتهای كوچه،

غافل از اينكه انتهاي زندگی

اين نيست ...

[ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 11:9 قبل از ظهر ] [ نقیب الله "مروت" ] [ ]
متن

کی جان من شراب مرا نشه میکند

این حسن لاجواب مرا نشه میکند

 

سوزی اگر مرا گلم در کوره نگاه؟

لیلا! چنین کباب مرا نشه میکند

 

دود سیگار، تلخی تریاک و افیون

هرگز نه ای جناب مرا نشه میکند

 

بوسم اگر عزیز دلم سیب گونه ها

این کار بی حساب مرا نشه میکند

 

شهد لبان ناز ترا، گر چشک زنم؟

هی که عسل ناب مرا نشه میکند

 

از پیش ناصحی ولی در خواب نیمه شب

گر بوسه دهی خواب مرا نشه میکند

 

[ شنبه نوزدهم آذر 1390 ] [ 11:44 قبل از ظهر ] [ نقیب الله "مروت" ] [ ]
متن

در سايه ديوار نشستم تا بيايی

با جلوه چشمت مرا از من بربايی

 

با يك نظر از گوش‍ۀ آن چادر گلدار

گردهای روی آيينه را صاف نمايی

 

مهتاب! بيا نورفشان خانه من را ...

و نوش كنيم هردو باهم فنجان چايی

 

تو ابر بهاری و منم سبزه سوخته

بارانی شو كه سوخت مرا سوز جدايی

[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 9:12 بعد از ظهر ] [ نقیب الله "مروت" ] [ ]
متن

حلول عيد قربان را پيشاپيش به تمام مسلمانان جهان به ويژه ملت رنج كشيده افغانستان از صميم قلب تبريك عرض ميدارم.

 

تو دوری و منم بيتاب ديدار

به درد غربتم جانا گرفتار

به روز عيد قربان اول صبح

كِرا گويم مبارك عيدت ای يار

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سفيدی صبح رويت شام غم را

رها كرد از گلويم دام غم را

چو نوشيدم ز نوش داروی حسنت

گرفت آرام دل نارام غم را

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بيا عيد است عيد گشتك رويم يار
بگير دستم رويم هردو به بازار

بده يك بوسه عيدی اول و بعد

بگير از من دوتا عيدانه دلدار

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امشب كه ماه خنده بسويت دارد

خنديده نگاه روبرويت دارد

ماه نيز شده عاشق رويت ليلا

طوقی ز طلا در گلويت دارد

[ چهارشنبه یازدهم آبان 1390 ] [ 11:56 قبل از ظهر ] [ نقیب الله "مروت" ] [ ]
متن

لبت انگور پروان است ليلا

نگاهت موج طوفان است ليلا

بنازم قامت بالا بلندت

كه چون سرو بدخشان است ليلا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ                               

بيا مريم كه بيتاب تو هستم

خراب بوسه ناب تو هستم

بيا ای تاك انگور شمالی

خمار جرعه آب تو هستم

[ شنبه بیست و سوم مهر 1390 ] [ 3:40 بعد از ظهر ] [ نقیب الله "مروت" ] [ ]
متن

باز پاييز آمد و دشت و دمن

زعفرانی گشته است رنگ چمن

شد نژند گلها و بلبل رفت نيز

زاغها دارند در اينجا انجمن

باز پاييز گستراند روی زمين

از پيله ی باغ ها فرش زرين

لشكر بهار رفت از اين ديار

لشكر سرما نشسته در كمين

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد

[ سه شنبه نوزدهم مهر 1390 ] [ 9:28 قبل از ظهر ] [ نقیب الله "مروت" ] [ ]
متن

شب نامزاديش بود:

همسايه هـــــــــــا و نزديكان همه در خانه شان جمع شده بودند، دختران با هزاران شوق ميآراستنش، يكی مشغول بافت دادن مــوهايش بود، ديگری صورتش را آرايش ميكرد، تعدای هم به دستانش حنا ميگذاشتن.

جمع ديگری از دختران جــــوان مشغول سازو سرود بودند. همه گان شادی ميكردند، دخترك شبيه فرشته آسمانی زيبا شده بود چنان كــــــــــه تمام حاضرين محفل محو جمالش شده بودند، لبانش مانند شگوفه های بهاری از خوشی داشت ميشگفت.

شب زيبای بود تمام قريه غرق شـــــــــــــــــــــــادی بودند و طنين ساز و سرود گوشها را مينواخت.

دامات خيل با دنگ و دهول رسيدند جوانان همه از شادی پای كوبی ميكردند،

مراسم دستمال دادن دخترك داشت تجليل ميشد.

ولی يك حسرت وجود داشت (نبودن داماد در محفل)، داماد مشتاقانه بخاطر دفاع از آرامش مـــردمش در سنگرهای داغ بر عليه متجاوزين دهشت گرد مشغول دفاع از وطن بود.

محفل نامزدی به خوبی پيش ميرفت، پدر داماد بی صبرانه منتظر بود كه محفل ختم گـردد تا به پسر خود نامزادیش را تيلفونی تبريك گويد.

ناگهان دو نفر مهمان ناخواسته برعكس تمام اعضای محفل با موهای ژوليده، قيافه هـای نابسامان و چهره های غمگين وارد محفل شدند.

تمام اعضای محفل غرق شادی و سرود بودند ولی اين دو نفر همواره بين خود گوشكانی ميكردند. ناگهان پدر داماد متوجه شد كه اين دو نفر از شادی آنها خوش بنظر نمی رسند و چيزهــای هم بين خود پس پسك دارند، نزد آنها رفته و بعد از ادای احترام از ايشان پرسيد شما خوش بنظر نمی رسيد علت چيست؟ و شـــــــــما نا آشنا نيز بنظر ميرسيد.

با شنيدن اين حرف از زبان پدر داماد يكی از آنها آه از دل كشيده فرياد زد! بس كنيد اين ســـــاز و سرود را، خاموش كنيد موسيقی را، برداريد اين سبد گل را، شرينی را، حنا را... اين همه بخاطــــر چيست؟ از محفل نامزادی كی جشن ميگيريد؟ كسی كه همه ما و شما را رها كرده و رفته، كسی كه اين دختر زيبا را در شب نامزادی اش...، كسی كه پدر، مادر، فاميل... را رها كرده و رفته. ما از همسنگران پســــــرت هستيم.

بس كنيد ديگر زمان شادی گذشته حالا بايد موی كند و روی خراشيد، بايد فرياد كشيد و بايــــــد در عزای پسرت نشست چرا كه او ديگر در بين ما نيست.هيولای وحشی دهشت گرد، قاتلان ملت اين ســـــرزمين، دشمنان بشر در يك حمله ناجوانمردانه شهيدش كردند، پسرت در راه حفظ ناموس وطن شهيد شده، پسرت لباس گلگون دامادی به تن كرده و به خواب ابدی فرو رفته حالا زمان نامزدی او با اين دختر نـــــــه بلكه زمان نكاح او با خاك و سفرش به ديار ابديت فرا رسيده پس آماده اين مراسم باشيد و در حقش دعــا كنيد.

خداوند تمام شهدای گلگون كفن اين ســـــــــرزمين را تحت آمرزش خود قرار داده و برايشان بهشت برين عطاء فرمايد. آمين.

[ شنبه شانزدهم مهر 1390 ] [ 11:50 قبل از ظهر ] [ نقیب الله "مروت" ] [ ]
متن
 درود به تمام بازديد كننده گان از دريچه رویای عشق

یک غزل بیاد شهدای قهرمان این سرزمین

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سهم ما در اين ديار است انفجار

جان سپاری شد عوض با انتحار

 

شهر ها رنگين ز خون كودكان

مادر از هجران فرزند غمگسار

 

كشته شد صدها غريب و بينوا

از شرار آتش ديو مكار

 

دوستان چون مار آستين آمدند

رهبران از ما گرفتند بی شمار

 

خون ريخت از قهرمانان وطن

خاك شد از خون آنها لاله زار

 * * *

هرقدر ما صلح گفتيم صلح، صلح...

صلح را آويختند آنها به دار

 

كس نميگيرد دگر از صلح نام

‍‍پيشوای صلح رفت از اين ديار

 

ما تلاش كرديم برای صلح ليك

سهم ما در اين ديار است انفجار

 

[ یکشنبه دهم مهر 1390 ] [ 2:17 بعد از ظهر ] [ نقیب الله "مروت" ] [ ]
متن

پری وش كشت مرا با چال و نيرنگ

جواب لطف خوش را داد با جنگ

برايش هديه كردم گوهر دل

زدش چون شيشه بيكاره بر سنگ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ                                    

مرا كشت آن نگاه آتشينت

دو چشمان سياه دلنشينت

خداوند جان را بستاند از من

نباشم لحظه يی گر همنشينت

[ جمعه هشتم مهر 1390 ] [ 6:48 بعد از ظهر ] [ نقیب الله "مروت" ] [ ]
متن

محو رخ مستانه و مجذوب نگاهت

دیوانه عشق توم و دیده براهت

 

هوش از سر و صبر از دل من برد به جادو

با یک نگه شوخ خودش چشم سیاهت

 

در زندگی ام نیست مزه بی شکر لب

از روی کرم آنرا بده کمی ملاحت

 

با دیدنت از دور نشود مراد حاصل

سیب گونه ها را ببوسم، هست اجازت؟

 

"منظور نظر صرف نظاره نمودن نیست

ای کاش ندیدم ز اول روی چو ماهت"

[ یکشنبه بیستم شهریور 1390 ] [ 1:11 قبل از ظهر ] [ نقیب الله "مروت" ] [ ]
متن

ای دخترك بيا زلبانت عسل بده

بر معادله مبهم دل راه حل بده

از خشك سالی‌ سوخت بيابان خاطرم

بارانی شو برای او ماه حمل بده

از من بگیر سال و مه و روز و لحظه را

لیک لحظه یی نگاه خودت در بدل بده

يا نور بخش صبح مرا با نگاه خود

يا كه برای ختم او شام اجل بده

[ یکشنبه نهم مرداد 1390 ] [ 9:49 بعد از ظهر ] [ نقیب الله "مروت" ] [ ]
متن
روزگارم رنگ بیرنگی گرفت

بس که از درد قلب را تنگی گرفت

تا کند پاره به چنگال سینه ام

بر تنش لباس پلنگی گرفت

گل برایش هدیه کردم لیک او

در جوابم بر سرم سنگی گرفت

دوستم داشت از عماق دل ولی

ظاهرن خود را به من جنگی گرفت

بس که جوراند، عاشق دیوانه اش

دل از آن دختر سالنگی گرفت

[ جمعه بیست و ششم فروردین 1390 ] [ 9:29 قبل از ظهر ] [ نقیب الله "مروت" ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

بقول مادرم زاده 18 بهمن 1357 خورشيدی در شهر پلخمری آستان بغلان هستم. اما خـــــــــودم چيزی از زاد روزم بياد ندارم، از گفتار پدرم آشكار ميگردد كه وی از دهكده يی‌بنام ســــه ديه كه در بخش از كوهپايه های سربه فلك بدخشان بنام درواز موقعيت دارد آمده و در پلخــــــــــمری متوطن گرديده است. اين را بياد دارم كه در كوچه های پلخمری گردش‌ ميكردم با بچه ها شوخی و تشله بازی ميكردم، مكتب ميرفتم و درسم ميخواندم. تا اينكه صنف دوازدهم را در ليســـــــه وكيل شهيد وقت تمام كردم. بعدش به ديار غربت رفتم (پاكستان) بعد از به ميان آمدن دولت مـــــؤقت در سال 1381 خورشيدی به خانه مان برگشتم خواستم درس بخوانم اما نابسامانی های روزگـار نگذاشتم و دوباره بال گشودم و پرواز كردم بطرف ايران. در سال 1386 مرغ بختم دوبــــــاره در چمن پلخمری نشست و در سال 1388 خورشيدی در باغچه سرسبز زبان و ادبيات دری تربيه معــــلم بغلان گام گذاشتم و از طراوت گل واژه های آن باغ روح و روانم را شاد كردم و در سال 1389 با بهـــــــاری از گلهای قشنگ شعر و ادب از باغچه پا به بيرون نهادم كه نتيجه اش شد سرگردانی...
لینک دوستان
امکانات وب































آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس


آمارگیر حرفه ای سایت

mouse code

كد ماوس